حسين بن حسن خوارزمي

491

شرح فصوص الحكم

تكوّن الروح في ذات مطهرة من الطبيعة تدعوها بسجين استفهام بر سبيل تقرير است . و تقدير كلام آن كه « أ عن ماء مريم او عن نفخ جبرئيل عليه السّلام او عنهما معا تكون هذا الرّوح » . پس « أو » به معنى « واو » باشد . و « جبرين » لغتى است در جبرئيل ، چون جبرئيل . يعنى : متكوّن شد روح الله از ماء مريم و نفخ جبرئيل - عليه السّلام - در آن حالت كه جبرئيل متمثل شده بود در صورت بشرى مخلوق از طين ، كما قال تعالى : * ( فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا ) * « 5 » . پس جسمانيت عيسى - عليه السّلام - از ماء مريم بود ، و روحانيتش از نفخ جبرئيل ، كه تلقى آن نفخه بىواسطه از حق نموده بود ، و بسوى مريم إلقاء كرده . و « ذات مطهرة » جايز است كه عبارت از مريم باشد كه او را طهارت حاصل بود از غلبهء احكام طبيعت واقعه در مرتبه سفلى كه آن عالم كون و فساد است نه مطلق طبيعت . و لهذا تسميه كرده شد به « سجين » . و تطهير مريم از اين طبيعت خروج اوست از احكام عالم تضاد به غلبهء نوريت بر وى . و جايز است كه مراد از « ذات مطهرة » ذات عيسويه باشد كه متعلق شد به دو روح عيسوى . پس « تكوّن » به معنى ظهور باشد نه حدوث . و مؤيد قول ثانى است آن چه مىگويد : « لأجل ذلك قد طالت إقامته » . اگر چه اوّل اسبق است در مبادرت ذهنى . و « تدعوها » صفت طبيعت [ است ] ، يعنى از طبيعت مدعوه بسجين . و « تاء » از براى خطاب است به عارف محقّق . و اگر « يدعوها » خوانده شود به « ياء » منقوطه ، به دو نقطهء تحتانى ، فاعل الله باشد . و در وى اشارت است بدان كه عالم كون و فساد عين سجين و جحيم است كما قال عليه السّلام : « الدّنيا سجن المؤمن و جنة الكافر » . يا اشارت باشد بدين كه مآل محبّت دنيا جحيم است . [ 201 - پ ] . و « من الطبيعة » متعلَّق است به « مطهرة » . و « سجين » مأخوذ است از سجن . و عالم كون و فساد را از براى آن سجين نام نهاد كه هر كه در وى است مسجون و

--> « 5 » س 19 ى 17 .